غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
301
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در هراة اشتهار يافت خاقان منصور با سپاه موفور عازم كنار آب مسرغاب شد به خيال آن كه شايد آن صيد وحشى را بدام اطاعت در تواند آورد و آن پسر سركش را بار ديگر مطيع و منقاد تواند كرد بعد از قطع منازل مرحله ترناب را معسكر ظفرمآب ساخته در آن موضع بحسب تقدير مزاج همايون بغايت سقيم گشت و صحت بدن روى در نقصان نهاده كار از امضاء آن عزيمت درگذشت حكماء مسيحا انفاس و اطباء حكمت اقتباس آغاز ترتيب ادويه و اشربهء مناسبه كردند و بهمگى همت در ابراء آنعارضه طريقه اهتمام مرعى داشته لوازم سعى و اجتهاد بجاى آوردند خواتين بلقيسآئين و شاهزادگان با تمكين و امرا و نوئينان و خواص و مقربان صلات و صدقات بمستحقان دادند و درويشان و گوشهنشينان صحت ذات ملكى صفات را از حضرت واهب العطيات مسئلت نموده زبان بدعا گشادند پس از روزىچند مسئلت اصحاب عبادت بعز اجابت رسيد و از دار الشفاء ( وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ) شفاء عاجل شامل حال خاقان عادل گرديد ع دعاء اهل عبادت بلا بگرداند از آنجانب چون بديع الزمان ميرزا بدامان كوه آله تمور رسيد و نهضت و مرض پدر بزرگوار نزد او بوضوح انجاميد داعيه فرمود كه قدم در طريق اخلاص نهاده بملازمت آستان سلطنت اختصاص شتابد و بتقبيل انامل فياض قيام نموده بار ديگر شرف ملاقات خاقان منصور دريابد بنابرآن امير سلطان بايزيد برلاس را بكرياس گردون اساس فرستاد و بنواب بارگاه سپهر التباس پيغام داد كه اگر حضرت خاقانى دفتر جرايم و آثام اين سالك مسالك سرگردانى را به آب عفو و مرحمت فروشويند و در حضور سادات و مشايخ دار السلطنهء هراة لوازم عهد و پيمان درميان آرند كه قصدى نينديشند حلقهء اطاعت در گوش كشيده بپايهء سرير اعلى ميآيم و غاشيهء متابعت بر دوش گرفته در ظلال عاطفت لا يزال مىآسايم و چون امير سلطان بايزيد بدرگاه خاقان عاليجاه رسيد و سخنان ميرزا بديع الزمان را بعرض رسانيد آن حضرت مبتهج و مسرور گشته مسرعى بهراة فرستاد كه سادات و مشايخ و علما و اكابر را باردوى همايون رساند تا التماس شاهزاده را بشرف اجابت مقرون گرداند اما در آن اثنا خديجه بيگى آغا و بعضى از امرا و نواب را چنان بخواطر رسيد كه اگر درين محل كه هنوز شمهء از ضعف مزاج اشرف اعلى باقيست و مظفر حسين ميرزا در اردو نيست بديع الزمان ميرزا بپايهء سرير خلافت مصير آيد محتمل است كه اكثر لشگر بسايهء لواء كشورگشايش التجا برند و كمر خدمتكارى بر ميان بسته موافقت و متابعتش را از لوازم شمرند و اينمعنى را بشرف عرض رسانيده آن سخنان بسمع قبول راه يافت و خاقان منصور امير سلطان بايزيد را رخصت معاودت ارزانى داشته اجابت ملتمس ملاقات را در حيز تاخير انداخت آنگاه اردوى همايون به طرف بلدهء هراة كوچ كرد و خاقان صاحب حشمت قرين صحت و سلامت بسمتقر سرير سلطنت رسيده لوازم نصفت و مرحمت بجاى آورد ذكر توجه ميرزا بديع الزمان از آله تمور به ظاهر شيرغان و باز آمدن امير عمر بيك بآستان اقبالآشيان